209 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
چقدر دوست داشتم پاييز را با تو قدم بزنم چقدر دوست داشتم با تو برف را ببينم درختهاى بى لباس را ببينم از سراشيبى روستا با تو بالا بيايم نا هموارى ها را با تو هموار كنم همراه شوم نشد دوست داشتن رسمِ تو نيست دلتنگ شدن عادت تو نيست
210 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
در جوار ما پرنده اى هست آرى پرنده اى هست كه جوجه هاى گرسنه اش را به گربه هاى گرسنه مى بخشد تا امنيت را به جهان بازگرداند
211 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
زندگى بدون تو خميازه اى بيش نبود چرت نازك بعد از ظهرم از تو پريد
212 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
صداها پشت سر هم آمدند بلند و بلندتر شدند سر رشته ى داستان از دستم رفت سكوت من كجاى صداهاست؟
213 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
شاعر تويى كه من ،نامفهوم ترين واژه شعر ماندم بى سرانجام دربه در سفيدى كاغذهايى كه ديدى كتابهايى كه خواندى آوازهايى كه شنيدى نامه هايى كه نوشتى شهرهايى كه رفتى بازى هايي كه كردى و گذشتى
214 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
عشق چنان سربه زيرم ميكند كه تفسير لبخند ت شيرين ترين غم عالم مى شود
416 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
همچون قایقی شکسته سرگردان آبهای جهانِ ناشناخته ی توام غرق شده در تو غوطه ور در اندوهِ شیرین تو
417 - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 1:54
. زندگی از ما حیوان هایی ساخت که از اعترافش ترسیده ام و چشم پوشیده ایم پ ن:اینا رو نوشتم که۱-دلم خنک شه ۲-یه چیزی نوشته باشم ۳-شهامت لازمم ۴-سگ،فحش نیست
198 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 15:16
  بعد از تو شعر نيامد قلم بريد قلبم را نشانه رفت
199 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 15:16
عصاىمادرم ازبهشت كه نه از زندگى هم نه ازداغتنهاييروزگارانيآمدهكهلمسشدرد دارد ومنبرايلبخندش نتوانسمشاخغول را بشكنم نتوانستمدخترخوبىباشموپابهپاىسكوتشچاييبريزم كبوديهاىجاماندهازانسولينهاىواماندهروىبازويشهيچزنىراشاعرنميكند لمستنهايىمادرمهمهىبويخوشنانوتنورراميسوزاند همهىآبانبارهاراتشنهمىگذارد همهىاينراهخ...
200 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 15:16
  زيباترازچشمتوشعرىبراىسرودننبود چشمىبراىديدننبود بارهاامتحانكردمو  نشد
201 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 15:16
  ما را دلِ دريا نيست از موج هراسان و در دل،سرِ غوغا نيست .............. پ ن:در پسِ نميدانم هايم گم شده ام دقيق تر بخواهم بگويم در &#16
196 - تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 19:32
حواسمان به همه جا بود جز كودكى كه از ما پر مى كشيد و مى رفت و بالهاى اختيارش شكسته بود + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۱۲ساعت 12:54 توسط باران رنجبر |
197 - تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 19:32
بيتو روزى ست كه همه ى پياله هاى عالم لبريز به سويم سر ريز مى شود درخيالم بمان + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۰۲ساعت 14:20 توسط باران رنجبر |
194 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:00
آنچه از تاب تنهايى ما بر آمده بود شرح دلى ناگفته بود براى بقاى اندوه بود براى تو بود + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۵ساعت 9:38 توسط باران رنجبر |
195 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:00
روزى زندگى را ترك مى گويم بايد ياد بگيرم كه نگران نباشم جهان به اندازه ى پلكهاى تو سبك است + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۵ساعت 9:45 توسط باران رنجبر |
184- الصِّرَاطَ المُستَقِيم - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
رسمِ بى شرمانه ايست دنيا وقتى خوابت مى كند و خواب مى بينم كه امن ترين جاى جهان نگاه توست و لذت بخش ترين كار جهان نگاه كردن به توست و زيباترين سفر،رفتن به عمق نگاه توست بى شرمانه تر وقتى كه بيدارت مى كند و از نگاهت چيزى جز يك نقاشى مضحك باقى نمانده ست + نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۱/۰۵ساعت 13:41 توسط باران رن...
185-مور مور - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
هوا گرم است،ابريست،بارانيست،هوا حتى يك نفره هم نيستهوسِ لواشك كردم ،هوس باريدن از جنوب تا شمال، هوس سرما و لرزيدن كنارِ آتشى كه تو به پا كردى، هوس رقصيدن و پارس كردن با سگهاى بى پدر، هوس گريه كردن زير چادرِ رنگى مادر، هوس فرار رو به درخت پشت به تنهايى،هوس آغوش گرم يار،يارِ وفادار + نوشته شده در ۱۳۹۵...
186- بگذار تا سايه سايه ات شوم(Jacques Brel) - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
از درك جهانى كه در آن گنجانده شده ام بر نمى آيم،در تنهايى كه نصيب خود كردم نميگنجم نمى فهمم چگونه مى شود دلى را تا ابد از خود خرسند نگه داشت و باعث آرامشش شد چرا از پس خوبى ها بر نمى آيم و هميشه در گريز از چشم تو بودم در حاليكه چشم تو بودم + نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۱/۱۸ساعت 1:0 توسط باران رنجبر |
187- عمرى دگر...... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
چشم ما هميشه دروغ مى گويدروى بيرحم زندگى همين جاست